عالیجناب سیاه؛ سعدی افشار!

«علیجناب سیاه» عنوان کتابیست که به تازهگی به دست من رسیده و خواندنش را برخود واجب دانستم و حالا شما در اینجا خلاصهای از آن را میخوانید.
کتاب با یک یادداشت از لاله عالم/مصاحبهگر، مقدمهای از قطبالدین صادقی و نظرگاه رضا رضامندی شروع میشود و با گفتگوی با سعدی افشار ادامه مییابد. سعدی افشار یکی از معروفترین سیاهبازان نمایش روحوضی ایران است و این کتاب نوعی زندگینامه از زبان خودش محسوب میشود. از کودکی تا کهولت و از پا افتادهگی. که مصاحبه هم در همین آخرین دوران انجام گرفته است:
سعدی افشار کودکی را با مادرش و بدون پدر طی کرده است.به علت فقر مادی امکان رفتن به مدرسه را نداشته، اما بعدها در دوران بزرگ سالی چند صباحی در کلاسهای اکابر و تلاش شخصی خواندن و نوشتن را در سطح روزنامه خوانی میآموزد.
از ۱۰ سالگی در مغازه های میوه فروشی و امثالهم کار میکند و بر حسب تصادف در یک عروسی برای نخستین بار، در سن۱۲ یا ۱۳ سالگی، با هنر تقلید از طریق محمود یکتا آشنا میشود. در ۱۵ سالگی هم خودش نخستین تجربه صحنه را کسب میکند.
وقتی هنوز سیروس ِ تهران مرکز بنگاه های شادمانی (عروسی و …) بوده، ۲۵ سال عمر هنریاش را در آنجا سپری کرده و از این عروسی به آن یکی و از این شهر به دیگری سفر کرده تا مردم را شاد کند و مجلس را گرم. گرچه در مواردی هم دستمزدش را بالا کشیده اند و او حتی محتاج هزینه بازگشت به تهران بوده.
پس از کودتای ۲۸ مرداد هم که دیگر لالهزار محل تاتر امثال نوشین نبوده و آتراکسیون و موسیقی و خواننده جای آن را گرفته، سعدی به آنجا کوچ میکند و ۱۱ سال هم در تاتر حافظ نو به کار نمایش میپردازد.
در کتاب از همچنین سرنوشت تاتر لاله زار در دوران هر دو رژیم و از شگردها و تواناییهای سیاه بازی آگاه میشویم.
دو تکه از کتاب سخت به دل من نشست؛ مرگ مادر و تنهایی تلخ سعدی افشار و دیگری وقتی ماشینی در ۲۰ سالگی به مبلغ ۴۵۰ تومن میخرد. هر دو او را دچار مصیب میکنند. اولی عاطفی دومی مادی.
در این کتاب سعدی افشار از سیاهبازان مشهور دیگر مانند ماهری، مصری و یوسفی به نیکی یاد میکند و توانایی های آنها را میستاید. در جایی از کتاب هم از تاریخ و علت پیدایی نمایش روحوضی سخن می گوید که در عمل همان توضیح متداول است: بردههایی که از توسط پرتغالی ها به ایران آورده شدند و بعدها در خانهی اشراف و دربار ماندگار گشتند، به علت ناتوانی در تلفظ کلمات سوژه دلقکهای دربار شدند و سرمایه هنر تقلید تا عاقبت شخصیت سیاه در نمایشهای روحوضی شکل گرفت.
سعدی افشار سال ۱۳۱۳ در زنجان با نام «سعدالله رحمتخواه» دنیا می آید و سال ۱۳۹۲ با شهرت هنری «سعدی افشار» زندگی را ترک می کند.سه بار ازدواج کرده و حاصل آن یک دختر به نامه سودابه و یک نوه به اسم سحر است.
***
در ارتباط با هنر روحوضی تا کنون کتابهای فراوانی نوشته شده و مصاحبه های فراوانی انجام گرفته که یکی از آنها کتاب با ارزش «درخشان مثل شبق» اثر خسرو شهریایست که من پیش از این در باره اش نوشته ام.
پدیده ورود برده به کشورمان برای شماری از ایرانیها به علت تعصبهای ملی قابل قبول نیست. همانطور که نبود تاتر به معنای واقعی/غربی آن در ایران را قبول ندارند. اما سرمنشا سیاه و روحوضی هم مورد توافق همگان نیست. شماری سیاه و تقلید و نحوه بیان او را نوعی توهین و نژادپرستی میدانند و شماری برعکس آن را حاصل خلاقیت تاریخی هنر نمایش در ایران. گرچه برخی اسناد تاریخی ورود برده به ایران و دربار و خانه اشراف را تایید میکنند، اما چگونگی توسعه و گسترش آن و ظهورش در هیبت «هنر تقلید»/روحوضی هنوز جای بحث و تفحص بیشتری دارد.
کتاب برای علاقمندان تاریخ نمایش در ایران، آکاهی از سرنوشت یکی از مهمترین سیاهبازان نمایش روحوضی و همچنین روند بازیگری در این گونه هنر مفید است.
اصغر نصرتی
۷ یونی ۲۰۲۵

