پیام روز جهانی تاتر ۱۹۹۴ توسط وتسلاو هاول
برای اولین بار در تاریخ بشر، سیارهای که در آن ساکن است، توسط یک تمدن واحد احاطه شده است. به همین دلیل، هر اتفاقی که در هر کجا رخ دهد، عواقبی، چه خوب و چه بد، برای همه در همه جا دارد. با این حال، این تمدن از تعداد زیادی از مردم یا گروههای قومی با آداب و رسوم و سنتهای بسیار متنوع و فرهنگها یا حوزههای فرهنگی متعدد، چه بزرگ و چه کوچک، جهانهای مذهبی متعدد و انواع مختلف فرهنگ سیاسی تشکیل شده است. به نظر میرسد هرچه این جامعه متنوع توسط تمدن معاصر محکمتر در کنار هم قرار گیرد و مجبور به پذیرش ارزشها و شیوههای رفتاری مشترک شود، گروههای مختلف با قدرت بیشتری نیاز به دفاع از استقلال و هویت ملی، نژادی، فرهنگی خود را احساس خواهند کرد. بسیاری از درگیریهای خطرناک در جهان امروز را میتوان با این واقعیت ساده توضیح داد که هرچه به یکدیگر نزدیکتر باشیم، بیشتر متوجه تفاوتهای خود میشویم. علاوه بر این، ما در زمانی زندگی میکنیم که نظمهای مصنوعی مختلف فروپاشیدهاند، چه این نظمها توسط نظام استعماری شکل گرفته باشند و چه نظام دوقطبی تحت سلطه دو ابرقدرت. جهان در حال تبدیل شدن به یک جهان واقعاً چندفرهنگی و چندقطبی است و اکنون تازه شروع به جستجوی نظمی جدید و واقعاً عادلانه کرده است، نظمی که نیازهای زمان حال را برآورده کند.
همه اینها دنیای مدرن را به مکانی به ویژه دراماتیک تبدیل میکند، با این همه مردم در بسیاری از مکانها که در برابر همزیستی با یکدیگر مقاومت میکنند. و با این حال، تنها شانس بقای آن دقیقاً همین همزیستی است.
درست نیست که به دلیل تلویزیون، فیلم، ویدئو و سایر دستاوردهای بزرگ این دوران، اهمیت تئاتر رو به کاهش است. من میگویم که دقیقاً برعکس این موضوع صادق است، تئاتر از هر رسانه دیگری برای آشکار کردن، به شیوههایی واقعاً جذاب و چالشبرانگیز، نه تنها تمام نیروهای تاریکی که جهان را به ورطه نابودی میکشانند، بلکه هر چیز روشن و درخشانی را که امیدهای آن در آن نهفته است، مناسبتر است.
در تمدن تکنولوژیک غیرانسانیساز امروزی، تئاتر یکی از جزایر مهم اصالت انسانی است. یعنی دقیقاً همان چیزی است که اگر قرار است این جهان به سرانجام بدی نرسد، باید از آن محافظت و آن را پرورش داد. گذشته از همه اینها، بازگشت به ذهنیت غیرقابل جایگزین انسان، شخصیت ملموس انسان و وجدان ملموس انسانی آن دقیقاً همان چیزی است که این دنیای ماشینآلات عظیم و بوروکراسیهای عظیم ناشناس به آن نیاز دارد. تنها انسان قادر به مقابله با تمام خطراتی است که جهان با آن مواجه است. مسئولیت تجدید شده او، آگاهی او از ارتباطات – به عبارت دیگر، دقیقاً همان چیزی که در درون اوست که حتی بهترین شبکه رایانههای مدرن نیز نمیتواند جایگزین آن شود. امید جهان در توانبخشی انسان زنده نهفته است.
بله، تئاتر فقط ژانر دیگری در میان ژانرهای بسیار نیست. این تنها ژانری است که در آن، امروز و هر روز، اکنون و همیشه، انسانهای زنده با دیگر انسانها صحبت میکنند و به آنها میپردازند. به همین دلیل، تئاتر چیزی بیش از اجرای داستانها یا قصههاست. مکانی برای مواجهه انسانی، فضایی برای وجود اصیل انسانی، و بالاتر از همه، نوعی وجود است که از خود فراتر میرود تا روایتی از جهان و از خود ارائه دهد. مکانی برای گفتگوی زنده، خاص و بینظیر در مورد جامعه و تراژدیهای آن، در مورد انسان، عشق و خشم و نفرت او است. تئاتر نقطهای است که در آن حیات فکری و معنوی جامعه بشری متبلور میشود. فضایی است که در آن میتواند آزادی خود را به کار گیرد و به تفاهم برسد.
در تمدن فنی جهانی که توسط فرهنگهای خودمختار بسیاری ایجاد شده و در معرض تهدید درگیریهای بین آنها قرار دارد، من قاطعانه معتقدم که تئاتر تلسکوپی به سوی آینده و وسیلهای برای شکلدهی ملموس به امید ماست. نه به این دلیل که هدف آن توصیف جهانی بهتر از جهانی است که وجود دارد، یا ساختن تصویری از آیندهای بهتر، بلکه به این دلیل که امید اصلی بشریت امروز را که تولد دوباره انسانیت زنده است، در بر میگیرد. زیرا، اگر تئاتر گفتگوی آزاد، گفتگوی آزاد، میان افراد آزاد درباره اسرار جهان باشد، دقیقاً همان چیزی است که راه را به سوی مدارا، احترام متقابل، احترام به معجزه هستی به بشریت نشان خواهد داد.
از شما اهالی تئاتر میخواهم که همکارانتان در سارایوو را به یاد داشته باشید. آنها دقیقاً همان کاری را میکنند که من در موردش صحبت کردم؛ از طریق تمرین آزادی روح، از طریق پرورش گفتگو و ایجاد فضایی برای ارتباط واقعی انسانی، با جنگ وحشتناک در کشورشان مقابله میکنند. متعصبان قومی و اراذل و اوباش، جهان را به تاریکترین گذشتهاش بازمیگردانند. اهالی تئاتر که مخاطبان خود را درگیر گفتگو در مورد درامهای دنیای امروز و درامهای روح انسان میکنند، راه آینده را نشان میدهند. در کنار جنگی که در تلویزیون میبینیم، جنگ دیگری در سارایوو در جریان است. این جنگ، نبردی غیرمسلحانه بین کسانی است که از دیگران متنفرند و آنها را میکشند، تنها به این دلیل که متفاوتند، و اهالی تئاتر که منحصر به فرد بودن انسانها را زنده میکنند و گفتگو را ممکن میسازند. در این جنگ، اهالی تئاتر باید پیروز شوند. آنها کسانی هستند که به آینده به عنوان گفتگویی مسالمتآمیز بین همه انسانها و جوامع در مورد اسرار جهان و هستی اشاره میکنند. این اهالی تئاتر به صلح خدمت میکنند و به ما یادآوری میکنند که تئاتر هنوز معنا دارد.

