تئاتر راه دیگری برای زندگی بشر است، راه دیگری برای بودن و ارضای خود، برای نگریستن به خود و مواجهه مداوم با تضادهای درونیاش. این ارزش عظیم و نقش بیبدیل آن است. تنها کافی است نگاهی به دنیای یونانیان بیندازیم تا دریابیم تئاتر – آنچه آنها تئاتر مینامیدند، که با آنچه ما امروزه مینامیم متفاوت است – چه چیزی را در زندگی آنها نمایندگی میکرد. این صرفاً امکان «تخلیه» نبود که روح را از ناخالصیها و تضادهایش پاک میکرد، بلکه راه دیگری برای ادامه ارضای خود بدون تمایز آشکار بین آنچه متعلق به تئاتر بود و آنچه متعلق به زندگی بود، بود.
بزرگترین لحظات در تئاتر دقیقاً لحظاتی بودهاند که در آنها به نظر میرسید تئاتر به زندگی واقعی و یک تجربه واقعی تبدیل شده است. نباید فراموش کنیم که تئاتر، که در غرب با جهان باستان ناپدید شد، به طرز جادویی به عنوان بخشی از عبادت مذهبی دوباره ظاهر شد. خودِ مراسم عشای ربانی چیزی جز نوعی درام آیینی نیست. این همان چیزی است که تئاتر را جاودانه میکند و به ما اجازه میدهد امروز، بسته به شرایط، پرومتئوس آیسخولوس، هملت شکسپیر یا زندگی یک رویاست کالدرون را به عنوان چیزی مرتبط و امروزی ببینیم.
سالها پیش، تجربه خارقالعادهای از تماشای اجرای «صلح» اثر آریستوفان در کمدی فرانسز داشتم. این تجربه در روزهایی بود که ابرهای شوم جنگ جهانی در افق جمع میشدند، فاشیسم مشت آهنین خود را بالا میبرد و ما به معنای واقعی کلمه در آستانه وحشت زندگی میکردیم. با یکی از آن معجزاتی که فقط تئاتر میتواند ایجاد کند، کلمات قدیمی و صحنه باستانی به زندگی واقعی تبدیل شدند و آنچه بازیگران میگفتند، توسط وجدان همه ما که در آن لحظه فراموشنشدنی آنجا بودیم، بیان میشد.
این دقیقاً عظمت بینظیر تئاتر و موهبت بینظیر آن است که با وجود تمام مجازیتش، علیرغم تحریفها و پستیهایی که دنیای بیش از حد بیاهمیت بر آن تحمیل کرده، توانسته است زنده بماند.
در هر گوشهای از جهان، در هر لحظهای که موجودی حقیقی با زندگی روبرو میشود، میتوان بالا رفتن پرده را حس کرد.
در باره خورخه لاوللی و آرتورو اوسلار پیتری
خورخه لاولی در سال ۱۹۳۲ در بوئنوس آیرس متولد شد و در دهه ۶۰ میلادی در پاریس ساکن شد. او برای اولین بار آثار ویتولد گومبروویچ را به روی صحنه برد و آنها را در فرانسه و آلمان گسترش داد و آثاری مانند «ازدواج» (۱۹۶۳)، «ایوان، پرنسس بورگوندی» (۱۹۶۵) و «اپرت» (۱۹۷۱-۸۹) را برای اولین بار به روی صحنه برد.
در سال ۱۹۶۹، او شروع به کار با تئاتر موزیکال و اجرای اپراهایی از چندین نویسنده مدرن مانند موریس راول، کلود دبوسی، ایگور استراوینسکی، بلا بارتوک، سرگئی پروکوفیف، موریس اوهانا، جوزپه وردی، جاکومو پوچینی و ولفگانگ آمادئوس موتسارت کرد. لاولی چندین نمایش را در تئاتر سالا مارتین کورونادو سنت مارتین کارگردانی کرد، از جمله “ایوون، پرنسس بورگوندی” اثر گومبروویچ در سال ۱۹۷۲، “مکبث” اثر اوژن یونسکو با تئاتر ملی کالین در سال ۱۹۹۳، “شش شخصیت در جستجوی نویسنده” اثر لوئیجی پیراندلو در سال ۱۹۹۸، “نبرد من” اثر جورج تابوری در سال ۲۰۰۰ و “شاه لیر” اثر ویلیام شکسپیر در سال ۲۰۰۶. او همچنین در بوئنوس آیرس در اپرای تئاتر کولون “پرونده ماکروپولوس” اثر لئوس یاناچک در سال ۱۹۸۶ و “پلئاس و ملیزاند” اثر کلود دبوسی در سال ۱۹۹۹ اجرا داشت. او خالق سبکی از تئاتر موزیکال و بنیانگذار تئاتر ملی کالین در پاریس است که تا سال ۱۹۹۶ آن را کارگردانی کرد. او یکی از کارگردانانی محسوب میشود که … تئاتر فرانسه، به همراه ژان-لویی بارو و پیتر بروک. لاولی به خاطر دغدغهاش برای ارائه یک تئاتر زنده، مؤثر، جذاب و کاملاً مرتبط با مسائل معاصر شناخته شده است. او گروه تئاتر مکنت (تئاتر شیطان) را رهبری میکند.
او جایزه بزرگ هنرهای صحنه را که توسط شهر پاریس اهدا میشود، دریافت کرد و به عنوان فرمانده هنر و ادبیات و شوالیه لژیون افتخار برگزیده شد. او چهار بار در سالهای ۱۹۸۱، ۱۹۸۹، ۱۹۸۹ و ۲۰۰۱ جایزه کونکس را دریافت کرد.
آرتورو اوسلار پیتری (۱۶ مه ۱۹۰۶ – ۲۶ فوریه ۲۰۰۱) یکی از برجستهترین چهرههای ونزوئلایی قرن بیستم بود. او نویسنده و روشنفکری بود که به عنوان یک مربی، روزنامهنگار، دیپلمات، سیاستمدار و مقام دولتی سهم مهمی داشت.
اوسلار پیتری که در کاراکاس متولد شد، در دانشگاه مرکزی ونزوئلا در کاراکاس علوم سیاسی خواند و اندکی پس از آن به … نقل مکان کرد. به عنوان عضوی از هیئت دیپلماتیک ونزوئلا به پاریس رفت. در پاریس با بسیاری از نویسندگان آمریکای لاتین آشنا شد و با آلخو کارپانتیه و میگل آنخل آستوریاس دوست صمیمی شد. یکی از مشهورترین کتابهای او در طول اقامتش در فرانسه نوشته شد. در سال ۱۹۳۱، رمان تاریخی «لاس لانزا کولوراداس» را منتشر کرد که در ونزوئلای انقلابی اتفاق میافتاد.
هنگامی که دیکتاتوری ۲۷ ساله خوان ویسنته گومز با مرگ دیکتاتور در سال ۱۹۳۵ پایان یافت، اوسلار پیتری در بحثهای سیاسی فعال شد و مقالاتی در مطبوعات محلی نوشت.
در سال ۱۹۳۹، او وزیر آموزش و پرورش شد. او حزب سیاسی «پارتیدو دموکراتیکو ونزوئلا» را تأسیس کرد و در سال ۱۹۴۴ به عنوان نماینده به مجلس قانونگذاری پیوست. در سال ۱۹۴۵ به عنوان وزیر کشور منصوب شد، اما آشفتگی سیاسی او را مجبور به ترک کشور و نقل مکان به نیویورک در سال ۱۹۴۸ کرد. او دو سال بعد به ونزوئلا بازگشت و فعالیتهای سیاسی خود را به عنوان سناتور از سر گرفت. در سال ۱۹۶۳، او برای ریاست جمهوری ونزوئلا نامزد شد، اما از رائول لئونی شکست خورد. پس از این شکست، او به عنوان سناتور در سیاست فعال ماند، اما به تدریج از نزاع سیاسی فاصله گرفت. او از سال ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۴ مدیر روزنامه خبری ال ناسیونال کاراکاس شد و در آن زمان به عنوان سفیر ونزوئلا در یونسکو به پاریس سفر کرد. در بازگشت در سال ۱۹۷۹، او بر نویسندگی و آموزش تمرکز کرد.