پیام روز جهانی تاتر توسط ادوارد آلبی در سال ۱۹۹۳
آیا جهان با گذشت زمان، به مکانی عجیب و غریبتر تبدیل میشود؟ فکر میکنم همینطور است، و میدانم که برای من هم همینطور به نظر میرسد. تنها چیزی که باید بفهمم این است که آیا یک امر مطلق در اینجا در کار است یا صرفاً برداشتهای متغیر من – بارقههایی از خرد همراه با نشانههایی از زوال – در کار است. و به جرات میتوانم بگویم زمانی که پاسخها شروع به تمرکز کنند، دیگر از دلیل اهمیت دادنم آگاه نخواهم بود.
با این حال، این سوال آزارم میدهد.
برای مثال، برای مقابله با سکون، برای اینکه از مرکز سکون دو قدم به جلو که پاسخ مناسب به دو قدم به عقب است، خارج شویم، چه باید بکنیم؟ هر بار که نوعی تمامیتخواهی از وزن مرده خود میافتد، نوعی دموکراسی در حال شکوفایی، واهی از آب در میآید. به نظر میرسد هر عمل فداکارانه با بیرحمی یا طمع معادلی متعادل میشود. آیا ما – (آیا هرگز خواهیم شد؟) – به این سوال در مورد ماهیت واقعی انسان پاسخ دادهایم: سروری شاد بر خود، یا بردهای راغب (حتی مشتاق)؟
ما هنرها را اختراع کردهایم – اگر دوست دارید، آنها را تکامل دادهایم – تا خودمان را برای خودمان توضیح دهیم، تا نظم و وضوح و شاید حتی جهت به آگاهی ما بیاوریم. ما همچنین دریافتهایم – کشف کردهایم که هنر، برای اینکه نامی داشته باشد، باید مفید باشد و نه صرفاً تزئینی، باید در ناتوانی خود (هنر چیزی را تغییر نمیدهد؟) همه چیز را تغییر دهد.
ما میتوانیم با فرمان، تمام حکومتها را از روی کره زمین تبعید کنیم – خب، میتوانیم تلاش کنیم، میتوانیم خود را از شر تمام چیزهایی که بدون کنترل فکری تحمیل میشوند خلاص کنیم – خب، میتوانیم تلاش کنیم – و هنوز هم با خردکنندهترین سانسور مواجه خواهیم بود – خودسانسوری افرادی که تمایلی (یا خیلی مردد) به برداشتن گامهای شگفتانگیز به سوی خودآگاهی کامل ندارند.
هنرها با ما هستند تا در این مسیر به ما کمک کنند، و امتناع ما از اینکه اجازه دهیم آنها ما را شناور و به جلو سوق دهند، چشمبندها و قید و بندها را بر ما نگه میدارد
من در جوامع توتالیتر بودهام که در آنها مردم زندانی شدهاند، برای دسترسی به هنر جان باختهاند، و در جامعهای زندگی میکنم که خودسانسوری به بیرحمی هر چیزی است که از بیرون تحمیل میشود. این تناقض زشتتر از آن چیزی است که باید در نظر بگیریم.
تئاتر، در بیواسطگیاش، در اتفاق افتادنش در زمان حال (برخلاف فیلم که همیشه اتفاق افتاده است – و همین باعث میشود افراطهایش بسیار امن به نظر برسند)، در موقعیت منحصر به فردی است که همه چیز را به وقوع میپیوندد، ما را به تمدنی ناراضی از امن، قابل پیشبینی، از آنچه ادراکات را تغییر نمیدهد، تبدیل میکند. بیایید این را در روز جهانی تئاتر به خودمان یادآوری کنیم. بیایید به خودمان یادآوری کنیم که محدودیتهای تئاتر صرفاً محدودیتهایی است که ما بر آن اعمال میکنیم… محدودیتهایی که ما بر خودمان اعمال میکنیم.
۱۹۹۳

