«نمایش»، «نمایشخوانی» یا «نمایشنامه خوانی»؟
(به بهانه ی نمایشخوانی «قاضي و جلاد» اثر فردریش دورنمات و ترجمه عباس کوشک جلالی، با تنظیم نمایشی و نقش گردانی اصغر نصرتی. همراه با نقش خوانی شاپور سلیمی، تورج کوشک آبادی، بهمن فیلسوف و اصغر نصرتی)
اجرای چند نمایشخوانی در این دوره از فعالیتهای «کانون فرهنگی چهره»، سبب ساز برخی پرسشها، توصیهها و پیشنهادات و انتقادات شده که توجه بدانها و پاسخ احتمالی به آنها عاری از فایده نخواهد بود.
پیش از آنکه بخواهم به انتقادات و پرسشها پاسخی درخور بدهم و یا به پیشنهادات و توصیههای دوستان توجه لازم کنم، مایلم درک خودم را از سه واژه بالا و نمود عملی آنها بیان کنم تا شاید از این راه برخی از انتفادات و پرسشها برطرف شوند.
آنچه ما از گذشته تا امروز از واژهی «نمایش» میفهمیم، همانا آن کار گروهی دراماتیکی ست که بر روی صحنه برای تماشا و با حضور تماشاگر انجام میگیرد. معمولن کاگردانی دارد، میزانسنی. متکی بر متنی است. از همه مهمتر با حضور و توانایی بازیگر و با امکانات صحنهای، شکل و معنا میگیرد.
«نمایشنامهخوانی» اما پیش از همه بر نمایشنامه ای متکی است و آن را کس یا کسانی می خواند/می خوانند. در این کار یشترین به درست خوانی متن توجه میشود و کمتر به نقش و چگونگی لحن توجه میشود. در اجرای آن آئین نگارش در خواندن لحاظ میشود و از گشودن معنای پنهان میان سطور، برداشت و تعبیر شخصیتها خبری نیست. گروه یک یا دو بار متن را تمرین میکنند(؟) و بعد با حضور تماشاگران نمایشنامه را میخوانند. اساس این نوع «اجرا» سخت متکی به گوش حاضرین است و برای چشم آنها چیزی ارائه نمی شود. این نوع خواندن را من برای معرفی یک نمایشنامه یا رونمایی از چاپ کتابی تازه منتشر شده لازم و مفید میدانم.
اما «نمایشخوانی شاید به چند دلیل راه سومی باشد میان این دو. چرا که نه این است و نه آن. نه صددرصد بسان اجرای روی صحنه است و نه سعی دارد تنها به خواندن متن متکی باشد.
علت و ضرورت این شیوه از کار نمایش در چیست؟ اولن دلیل آن کمبود زمان است. بسیاری از ما در اینجا بیشترین وقت خود را برای تامین معاش صرف میکنیم. و کمتر به شکلی حرفهای امکان تمرکز برای یک اجرای صحنهای یک نمایش داریم. دومین دلیل امکانات اندک ما برای تهیه محل تمرین و اجراست. ما نمی توانیم، به دلایل مالی، محل تمرین و اجرا را برای زمان طولانی در اختیار داشته باشیم. دلیل سوم که به نوعی با دو دلیل قبلی در پیوند است، دشواری حفظ کردن متن در مدت کوتاه برای شماری از ما که «پا به سن» گذاشتهایم! آخرین دلیل توانایی مالی گروه برای تقبل هزینههای یک اجرای کامل است.
از همین روی نگارنده این شیوه ی اجرایی را در شرایط فعلی مناسبترین و ممکن ترین راه برای روشن نگه داشتن چراغ نمایش ایرانی در این شهر میدانم. در این شیوه ما سعی می کنیم با بهره گیری اندک از نور، میزانسن و وسایل صحنه و ورود و خروج بازیگر به یک اجرای نمایشی «نزدیک» شویم. اگرچه سخت به خواندن متن متکی هستیم و به قولی چشم از متن برنمی داریم.
در این شیوه، یعنی نمایشخوانی، ما اندکی تاکید بر «نمایش»ی بودن داریم و به ناچار، اندکی هم بر «خواندن» نمایشنامه. سعی داریم اجرای اینچنانی را تا حد ممکن تماشایی، یعنی دیدنی و شنیدنی، کنیم. تا تماشاگر عادی که امکان جذب تصاویر و مضامین میان سطری و لحظات درماتیک را در یک نمایشنامهخوانی ندارد، در این شیوه بدست آورد.
به این شیوه از دو سو انتقاداتی وارد میشود؛ نخست تماشاگر عادی که تاتر را بر اساس سنت جاافتاده و منظقی اجرای کامل روی صحنه با همه عوامل و امکانات اجرایی آن می داند و میشناسد. این تماشاگر با دیدن این نوع شیوه از کارهای «نمایشی» لذت کافی از ماحصل کار نمیبرد.
انتقاد دیگر از سوی شماری از اهل نمایش است. اینها کار ما را به «شترمرغ» تاتری تشبیه میکنند. زیرا وقتی توقع نمایش دارند، ما وجه خواندن آن را برجسته میکنیم و وقتی انتظار خواندن یک نمایشنامه را از ما دارند، ما اِلمانهایی از کارهای اجرای را به کار می گیریم.
بیشک این شیوهی اجرایی کمبودهایی با خود دارد و صددرصد اشتباهاتی نیز همراه. و ما تا حدی بدان واقف هستیم. همانطور که از برخی انتقادات و توصیهها آگاه هستیم، اما هنوز برای شرایط، امکانات و توانایی گروه ما این شیوه بهترین راه روشن نگه داشتن چراغ تاتر ایرانی در کلن است.
این دو نگاه انتقادی مهمترین نکاتی بودند که توجه بدان را ضرور دانستم و باقی بهانه گیریها و انتقادات را بیشتر اظهار فضل میدانم که در عالم هنر مجاز و رایج هستند، اما توجه بدان الزامی نیست و فقط سبب کاهش نیروی ما برای کارهای بعدی میشود و به همین خاطر در این نوشتار مورد توجه قرار نگرفتند. وگرنه ما خوب می دانیم که ساده ترین کار و راحتترین راه خواندن صرف یک نمایشنامه است که در آن نه خلاقیتی نهفته است و نه زحمتی و صد البته دشوارترین کار هم اجرای کامل و خوب یک نمایش روی صحنه است که سرشار از خلق لحظات زیباست.
اصغر نصرتی
۱۴ یونی ۲۰۲۵

