واژهنامهي توصيفي تآتر
اقتباس و ترجمه از اصغر نصرتي
تاتر خياباني در واقع نوعي جنبش اعتراضي ـ نمايشي محسوب ميشود كه در پيوند با خيزشهاي وسيع اجتماعي پا و شكل ميگيرد و معمولا با فروكش چنين خيزشهايي نيز يا رو به افول ميرود و يا اينكه در اشكال و امكانات ديگر نمايشي مستحيل ميشود.
كشورهايي چون شوروي (سابق)، آمريكا و آلمان در پيدايي و رشد اين نوع تآتر بيش از ديگر كشورهاي اروپايي سهيم بوده اند و بعدها آگاهانه يا ناآگاهانه منبع الهام و يا تقليد ديگر كشورها قرارگرفته اند.
تآتر خياباني نيز بهسان «تآتر مستند»۱ به فراواني وابستگي و پيوستگي با «تآتر سياسي»۲ دارد. از همين رو برخي اين شكل تآتر را يكي از شاخههاي تآتر سياسي مينامند. همانطور كه در بالا نيز اشاره شد، از آنجا كه تآتر خياباني ارتباط با خيزشها و حركتهاي اعتراضي نهادهاي قانوني و غيرقانوني جامعه دارد، پيدايي و ماندگاري آن نيز منوط به بقا و تداوم اين نوع حركتها است. هرگاه در جايي جنبش اعتراضي وسيعي قوام يافته، تآتر خياباني نيز يكي از انواع بيان اعتراضي، در شكل نمايشي، به كار گرفته شده و اگر اين جنبشها به هر دليلي فروكش كرده، اين شكل تآتري نيز راه افول را طي كرده است. از همين رو تآتر خياباني هرگز نتوانسته در چارچوب فعاليت تآتري كشوري نهادينه گشته و ماندگاري خويش را تضمين كند.

گرچه پيدايش تآتر خياباني را در قرن معاصر به كشور شوروي منتسب ميكنند، اما يادگيري،كپيبرداري و الهامگيري از اين نوع تآتر در هر كشوري كه جنبش اعتراضي امكان تنفس يافته، انجام گرفته و هر كشور نيز سعي كرده ضمن بهرهبرداري از نوع مشابه خويش در ديگر كشورها قدري نيز از ويژگيهاي مليِ خود را بدان بيفزايد. از همين رو تآتر خياباني همواره از شدت و حدتها و نمودهاي متفاوتي برخوردار بوده است. وابستگي و يا پيوستگي تآتر خياباني به امور سياسي روزمره در هر دورهي تاريخي يك كشور امري انكارناپذير است. اما همين پيوند در همهي كشورها به يك شكل عمل نكرده است. بر اين اساس تآتر خياباني گاهي تا آنجا پيش رفته كه نقش پشتوانهيي (لجيستيکي) جنبش يا حزبي را ايفا كرده و گاهي بهسان شيپوري در صحنهي جامعه نيازهاي يك جنبش اجتماعي را به معناي عام آن به صدا در آورده و موجب آگاهي مردم وتحرک مسوولين گشته است. سرنوشت گروههاي تآتر خياباني نيز به همين منوال متفاوت بوده است. مثلا روند، نقش و برآيند فعاليت گروههاي تآتر خياباني «نان و عروسك»۳ در آمريكا، «بلوز آبيها»۴ در شوروي و «شيپور سرخ»۵ در آلمان با يكديگر كاملا مختلف بوده است.
همانطوركه در بالا نيز اشاره شد، شوروي، آمريكا و آلمان سه كشوري بودند كه تآتر خياباني در آنها در دورهي مشخصي از تاريخ آن جامعه بر تحولات سياسي- اجتماعي تاثير گذارده و سرچشمهي الهام و تقليد كشورهاي ديگر گشتنه اند.
من در اين نوشتار تنها به تآتر خياباني آلمان توجه كردهام و بررسي مفصل پديدههايي چون «تآتر اكتبر»۶ و بلوز آبيها در شوروي يا گروههايي چون نان و عروسك و «دسته ميم سانفرانسيسكو»۷ در آمريكا را به وقت و فرصت ديگري موكول ميکنم.
ارزش، اهميت و كيفيت تآترخياباني را بايستي همواره با توجه به دوران بروز و پيدايي آن بررسي كنيم. مثلا زماني كه در روسيهي پيش از اكتبر تآتر ناتوراليستي حرف آخر را ميزد و تآتر تنها و تنها ميتوانست در سالنهاي مجلل با دكوراسيونهاي كامل متصور شود، تآتر خياباني يك انقلاب محسوب ميشد.
با انقلاب اكتبر بسياري از معيارها و هنجارهاي اجتماعي و هنري مورد ترديد و تجديدنظر قرارگرفت. اين رخداد نه تنها موجبات رهايي يكبارهي نيروهاي فكري و عملي جامعه گشت، بلكه توانست افكار و معيارهاي تازهيي نيز در همهي عرصههاي اجتماعي و هنري جامعه بدمد. از همين رو تشكيل گروههاي انقلابي تآتري در كشور شوروي كه مصادف با رخداد انقلاب اكتبر و پيامدهاي آن بود، ممكن شد. در پي اين انقلاب بود كه پديدههاي مهمي مانند تآتر اكتبر و گروههايي چون بلوز آبيها در شوري شكل گرفتند. تآتر اكتبر موجب ايجاد فرهنگ تازهيي از تآتر اعتراضي و تهييجي گشت كه با نمونههاي مرسوم و معمولِ تآترِ آندوره بسيار متفاوت بود. اين تفاوت خود را پيش از همه در محل تماشا نشان ميداد. تفاوت دوم ديگر در انتخاب موضوع و تفاوت سوم شيوهي كار روي موضوع، يعني پرداخت، بود. نمايش ديگر بهسان گذشته وابسته به سالن تآتر و امكانات مفصل آن نبود. نمايشگران و تماشاگران نيز ديگر مجبور نبودند براي بيان و باور يك موضوع آنهمه بر واقعگرايي يا واقعنمايي اصرار ورزند.

غنا و اهميت انقلاب اكتبر چنان وسيع بود كه در مدت كوتاهي بسياري از كشورهاي همسايه يا دوردست از تحولات فرهنگي و اجتماعي، از جمله تآترِ خياباني آن الهام و تاثير گرفتند. در هر كشوري كه اعتراضي شكل علني و اجتماعي ميگرفت، تآتر خياباني نيز امكان پيدايش و علنيت مييافت.
آلمان نخستين كشور در اروپا بود كه اين تاثيرپذيري را به شكلي منسجم از خود نشان داد. اما اين تاثيرپذيري بيشتر در دورهي نخست پيداييِ اين شکلِ نمايشي در آلمان بود، چرا که در دورهي دوم از يك سو متاثر از تجربه و فرهنگ دورهي پيشين خود در سالهاي ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ بود و از سويي ديگر متاثر از تآترِ خياباني آمريكا. گرچه تآتر خياباني آلمان هرگز به مرتبهي كيفي آمريكا و شوروي نرسيد، اما وجود و پشتيباني مداوم تآتر مستند و تآتر سياسي از يكسو و دورههاي بحراني و اعتراضي سالهاي ۱۹۵۴ تا ۱۹۶۸ از سوي ديگر سبب شهرت تآتر خياباني آلمان غربي گشت.
دورهي نخست تآتر خياباني در آلمان با دوران مشهور جمهوري وايمار۸ گره خورده است. در آن وقت، در ارتباط با جنبش كارگري، كارگردانهاي سوسياليست و كمونيست به تقليد از شوروي اقدام به تشكيل گروههاي تآتري كردند و ترتيب نمايشهاي كمدي- انتقادي كوتاه ۹ و نمايشهاي تهييجي- تبليغي۱۰ را در خيابانها و ميدانها يا نشستهاي جمعي دادند. از مشهورترين گروههاي تآتري اين دوره كه به اين شيوه فعاليت ميكردند، ميتوان از «شيپور سرخ»، «جُنگ نمايشي سرخ»۱۱ و «دستهي ۳۱»۱۲ نام برد.
شكست دوران جمهوري وايمار و روي كار آمدن فاشيسم در سال ۱۹۳۳ و رخداد جنگ جهاني دوم و پريشاني بعد از جنگ تا مدتي در حركت تآتر خياباني وقفه ايجاد كرد.
اوجگيري جنبش اعتراضي در آلمان غربي در اواخر دههي شصت شماري را در عرصهي سياست و هنر به اين نتيجه رساند كه بايستي به فكر جايگزينهاي مناسب براي نهادهاي اجتماعي و هنري بيفتند. دارندگان چنين افكاري در عرصهي تآتر بر اين باور بودند كه بايد تآتر دگرگون شود و از انحصار شماري كهنهانديش رهايي يابد. متفكرين اين نوع تآتر به جنبههاي زيباييشناسانهي هنر چندان اهميت و ارزشي قايل نبودند و حتي از بحث در اين باره ناخواسته نوعي تابو ساخته بودند. از سوي ديگر در سادگي بيان و طرح موضوع چنان دچار افراط شده بودند كه گروه تآتر خياباني در برلن غربي شعارهايي چون ”طرد باد هنر“ و ”زيباييشناسي كار آشپزهاست“ سر ميداد. از همين رو تآتر خياباني در دورهي دوم بيشتر جنبهي روشنگرانه ميگيرد. اين دوره که از اواسط دههي پنجاه آغاز ميشود، حرکتي در اعتراض به احياي نظاميگري بود که مستقيم يا غير مستقيم توسط دوستداران محيطزيست (جنبش سبزها)، جوانان سنديكاليست و برخي گروههاي موسيقي در راهپيمايهاي عيد پاك حمايت و هدايت ميشد.

در اين نوع تآتر سعي ميشد توسط نمايشهاي كوتاه و صحنههاي نمايشي و عملكردهاي اعتراضي كه توسط خود گروه تهيه يا نوشته ميشد، حوادث روز و موضعگيريهاي سياسي در شكلي نمايشي طرح، تبليغ يا انتقاد شود. اين نمايش گاهي تنها در يك تظاهرات شكل ميگرفت و با پايان يافتن تظاهرات نمايش نيز به فراموشي سپرده ميشد. در تآتر خياباني سعي ميشود زبان به شكلي طنزگونه، كوتاه و كنايهآميز به كار رود. اجراي نمايش نيز همواره شکلي اغراقآميز، عيان و گاه حتي سطحي به خود ميگيرد.
در دههي شصت وابستگي تآتر خياباني آلمان غربي به جريانات سياسي به شدت كاهش يافت. اما اين كاهشِ وابستگي و برخي مجادلههاي نظري هيچكدام موجب نشدند كه امكانات و غناي تآتر خياباني بيشترشود، چهبسا زمينههاي استحاله يا رخنهيافتن در اشكال ديگر تآتر خياباني (مانند تآتر تربيتي، نمايش ماسك، نمايش سيركگونه، نمايش همراه با تماشاگر) را نيز موجب گشتند. اشكال و امكانات نمايشي كه از درون اين تحولات سربرآورده بودند، ديگر نميتوانستند بازتابگر تآتر خياباني گذشته باشند و شيوهي تآتر خياباني وابسته به امور سياسي نيز تنها ميتوانست يكي از ” انوع“ تآتر خياباني كنوني به شمار رود و انعكاسگر تصوير كلي تآتر خياباني اين دوران محسوب نميشد.
تآتر خياباني در ايران
در كشور ما ايران، به دلايلِ آشكار سياسي (سرکوب و خفقان مداوم)، تآتر خياباني هرگز فرصت و امكان بروز و رشد و دوام نيافت. رخداد بهمن ۱۳۵۷ سبب جدید ترین تلاش در عرصهی تاتر خیابانی در ایران بود. بيشک در ايران نيز اين تآتر در گامهاي نخست خويش شديدا متاثر از شعارها و آرمانهاي احزاب و نيروهاي سياسي جامعه بود. از همين رو نيروي حرکت و موتور آن ميتوانست هواداران اين جريانهاي سياسي باشد. از آنجاکه اين جريانها عمدتا نيروهاي چپ و آشنا با فرهنگ مبارزاتي- تبليغاتي کشورهاي غربي و سوسياليستي بودند، از اين نوع فعاليت بهرهي فراوان گرفتند. در مقابل اينها نيروهاي مذهبي قرارداشتند که بخشا به قدرت سياسي دست يافته بودند، يا از اين فرهنگ بيخبر بودند و يا تاثير آن را چندان نميدانستند
ازآنجاکه سرنوشت تآتر خيابانيِ اين دوره با جريان هاي سياسيِ فعال در جامعه گره خورده بود، مدام با سرکوب، تعقيب و درگيرهاي تحميلي مواجه ميگشت. بخش عمدهي اين درگيريها از سوي به ظاهر نيروهاي غير مسوولي که بعدها «حزبالله» ناميده شدند، به مجريان نمايشهاي خياباني تحميل ميشد و به تدريج، همراه با عقبنشيني اجباري نيروهاي سياسي مذکور توسط تازه به قدرت رسيدگان، کار تآتر خياباني دشوار ميشد. شروع جنگ و اقدامات سركوبگرانهي علني رژيم جمهوري اسلامي عيله نيروهاي دگرانديش شماري از فعالين اين نوع تآتر را راهي زندانها و جوخههاي اعدام کرد و عملا نيروهاي توليدکننده و جريانهاي فکري تآتر خياباني شانس حضور علني در جامعه نيافتند و از آنجا که هواداران پروپاقرص حکومت از چنين علاقه و توانايي برخوردار نبودند، تآتر خياباني تا سالها به فراموشي اجباري سپرده شد.۱۳
در مدت کوتاه دوران آزاديهاي نسبي بعد از انقلاب (۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹) چندين نمايش خياباني توسط گروههاي تآتري شکل گرفت که در برخي کارخانهها، خيابانها و ميدانهاي تهران به معرض نمايش گذاشته شد.

از جملهي نمايشهايي که در اين دوران خيابانهاي شهر تهران را مملو از شادي، هيجان و شور و شوق ساخت، نمايشهايي بودند همچون «مرگ بر آمريکا» (کارگردان سعيد سلطانپور)، «بزرگترين مسابقهي بوکس روي زمين» (نويسنده آرمان اميد، کارگردان ناصر رحمانينژاد)، «شيشهي عمر» (گروه تآتر تهران، نويسنده وکارگردان جمشيد جهانزاده)، «طاغوت در صحنه» (گروه تآتر
تهران) «لوطي عنتري» (نويسنده کهنمويي و کارگردان کلاهدوزان ؟) و شايد بتوان از اين نوع نمايشها تآتر «سيرک با شکوه جهاني» (نويسنده و کارگردان صادق هاتفي) را نام برد.
همچنین محمد اسکندری نیز شعر تندیس را از نعمت میرزازاده را برای تاتر خیابانی تنظیم میکند و با کارگردانی همسرش منیژه محامدی و همراهی رویا تیموری، محمد مطیع و عنایت الله شفیع راهی خیابان های شهر تهران میشوند. اولین اجرا را مقابل تاتر شهر در عید ۱۳۵۸ انجام میدهند و بعد در بسیاری از اماکن عمومی مانند پارکها نمایش را اجرا میکنند. این زوج هنری در یک مصاحبه با نگارنده داستان دخالت نیروهای فشار را چنین شرح میدهند: در اردیبهشت ۱۳۵۸ پس از ۱۷ اجرا نمایش ما پایان گرفت. از آنجا که شعار آخر نمایش «مرگ بر دیکتاتور» بود، عاقبت در اجرای بیسیم نجف آباد کمیته مانع ادامه اجرای ما شد.
بدون استثناء تمام این نمایشهای خیابانی با درگیریها جدی روبرو شدند و حمله حزبالله و نیروهای فشار به نمایشها با دخالت کمیتهها یا بدون حضور آنها یک یا چند اجرا و یا ادامه اجراها متوقف شدند. ۱۴
تآتر خياباني در كشور ما نيز تا حد زيادي بازتاب آرمانها، شعارها، نيازهاي مردم و احزاب آن دورهي جامعه بود. به همين خاطر در انتخاب موضوع و پرداخت نميتوانست از جبههگيريهاي سياسي و نبرد اجتماعي متاثر نباشد. از همين رو ميان حکومت و مدافعين چنين تآتري در مدت حيات کوتاه خود همواره کشمکش و چالش برقرار بود. قدرتگيري جمهوري اسلامي، سرکوب جریانهای سیاسی و برخي حوادث ديگر به عمر كوتاه تآتر خياباني پايان داد و ادامهي فعاليت گروههاي تآتر خياباني را غير ممکن يا به وقت ديگري موکول كرد.۱۵
اصغر نصرتی
کلن ۲۰۰۳
این نوشتار نخست برای شماره چهاردهم کتاب نمایش در نطر گرفته شده بود.
بازنگری: پنجم یولی ۲۰۲۶
***
منابع و توضیحات:
۱ Dokumentarisches Theater
۲ Politisches Theater
۳ Bread and Puppet
۴ Blaue Blusen
۵ Rote Sprachrohr
۶ Theateroktober
۷ San Francisco Mime Troupe
Weimarer Republik، ۸مشخصكنندهي دورهيي از تاريخ سياسي آلمان است كه براي نخستينبار در اين دوره برپايي دموكراسي پارلماني ممكن شد. اين دوره از سال ۱۹۱۹، سال تصويب قانون اساسي، تا ۱۹۳۳، سال بهقدرترسيدن هيتلر را دربرميگيرد.
۹ Sketch (Skizze)
۱۰ Agitationsstücke
۱۱ Rote Revue
۱۲ Truppe 31
۱۳ در اين آواخر درطول «جشنوارهي دههي فجر» مرکز هنرهاي نمايشي سعي کرده که دوباره تآتر خياباني تحت کنترل را به راه اندازد. براي بررسي کم وکيف آن بايد تنها به مطبوعات تحت سانسور بسنده کرد. اما ميتوان حدس زد که در جامعهاي که در آن حداقل آزاديهاي نسبي رعايت نميشود، تآتر خياباني که ذاتي اعتراضي و سياسي دارد، نميتواند از داوم، رشد و شکوفايي برخوردار باشد.
۱۴ شبیه به همین داستان یعنی حمله حزبالله به تاتر خیابانی را ناصر رحمانینژاد در گفتگو با مهرداد خامنه شرح میدهد.
۱۵ مقالهي فوق با بهرهگيري از منابع زير انجام گرفته است:
۱) Straßentheater; Georg Stenzaly, Theaterlexikon; Systhema Verlag GmbH, 1998, München.
۲) Theaterlexikon; Lothar Schwab/Richard Weber, Cornelsen Verlag, 1991 Frankfurt.
۳) مروري كوتاه بر تآتر بعد از انقلاب؛ الف. پايدار، دفتر دوم شوراي نويسندگان و هنرمندان، تهران زمستان 1359،ص. 21-26.
۴) گفتگو با منیژه محامدی و محمد اسکندری در سال ۲۰۲۲ در امریکا.
۵) منابع عکسها:
– گروه «نان و عروسک»؛ از منبع شماره دوم
– «بزرگترين مسابقه بوكس روي زمين» ؛ كتاب نمايش (شماره هفتم)،نشر چهره، كلن فروردين 1379.
– «شيشهي عمر»؛ دفتر شورای نویسندگان و هنرمندان، دفتر اول، تهران پاييز 1359.
– «لوطی عنتری»؛ دفتر شورای نویسندگان و هنرمندان، دفتر سوم، تهران بهار 1360.
تاتر خیابانی:نصرتی پی دی اف

